چرا بدون فکر کردن تصمیم میگیریم؟
سیستم ۱ و ۲

چرا بدون فکر کردن تصمیم میگیریم؟

مغز ما به شکل دوگانه کار می‌کنه و الزاما برای موارد مختلف، مسائل رو شبیه بهم تحلیل نمی‌کنه. اما این حالت دوگانه که می‌گیم چی هست؟
Authors
  • avatar
    Name
    منتشر شده توسط عینلامی سمندر در تاریخ ۱۰ شهریور ۱۴۰۵

تفکر دوگانه، سیستم یک و دو

درسته که ما یک مغز یا به قولی یک ذهن داریم، اما چرا مغز متفکر ما گاهی در حل یک مسئله ساده بسیار احمقانه رفتار می‌کنه؟ طوری که وقتی بعدا به تصمیمون نگاه می‌کنیم، با خودمون می‌گیم که آخه این چه کاری بود من کردم؟

یه مثال ساده‌اش رو تو پست قبلی یعنی توهم انتخاب صحبت کردیم، اما مسلما این داستان تو یه انتخاب ساده‌ی سوپرمارکتی تموم نمیشه. امروز می‌خوام بریم سراغ دلیل این تفاوت تحلیل‌های مغز. طبق نظریه و آزمایش‌های دنیل کانمن مغز ما دو نوع پردازش داره که خودش توی کتاب تفکر سریع و کند اونو سیستم یک و سیستم دو مینامه. اگه این دوتا سیستم رو دوتا خلبان در نظر بگیریم.

سیستم یک، یک خلبان سریع، احساسی و ناخوداگاهه، اگه بخوام ازش براتون مثال بزنم، میشه دقیقا همون وقتی که موقع خوردن یک جسم به صورتمون دستمون رو سریع میاریم جلوی صورتمون. از اون سمت، سیستم دو دقیقا برعکس سیستم یک هست، یک خلبان کند، منطقی و خودآگاه. مثال سیستم دو چی میشه؟ وقتی که میخواییم یه فرمول سخت مالی رو حل کنیم.

مغز تنبل ما

مغز ما نه تنها علاقه داره بلکه بیشتر وقت‌ها اینکارورانجام میده، اونم اینکه سعی می‌کنم عمده موضوعات روزمره رو به سیستم یک بسپاره و تا حد امکان سیستم دو رو درگیر نکنه. اما خب مشکلش چیه؟

چرا سیستم دو که منطقی‌تر هم هست رو درگیر نمیکنه؟ مغز ما با اینکه چیزی حدود 2 درصد وزن بدن مارو داره، اما بیش از 20 درصد از انرژی موجود در بدن رو مصرف می‌کنه و امان از ژنتیک، امان از ژنتیک. واقعا که توقع نداریم از مغزی که هزاران سال در تک تک لحظاتش برای بقا میجنگیده، حالا که اونقدرا هم نیازی به تلاش برای بقا نداره، بدونه که نباید انقدر تلاش کنه؟ خلاصه‌اش کنم،‌ مغز به جای اینکه شروع کنه به تحلیل همه موارد فقط و فقط برای مواردی که بقاش رو تهدید می‌کنن تلاش زیاد می‌کنه و برای باقی مسائل ترجیج می‌ده تنبلی کنه و از هر چی راه میانبر که گیرش میاد استفاده کنه تا کالری کمتری بسوزنه که به قول خودش بقاش به خطر نیوفته.

اینجاست که میرسیم به همون سیستم‌های ۱ و ۲ که بالا در موردش صحبت کردیم. گفتیم که سیستم ۱ یه خلبان خودکاره که ناخودآگاه، احساسی و سریع عمل می‌کنه، از اون سمت سیستم ۲ منطقی، کند و خودآگاه هست. حالا به نظر شما کدوم اینا انرژی بیشتری از مغز می‌گیره؟ فکر نمی‌کنم جوابش سخت باشه.

سیستم ۱ چیکار می‌کنه؟

حالا سوال پیش میاد وقتی می‌گیم که بیشتر روز مارو داره سیستم ۱ مدیریت می‌کنه یا پیش می‌بره یعنی چی؟ این خلبان سریع، مارو توی دنیا واقعا چطور پیش میبره و هدایت می‌کنه؟ ما به نفس کشیدن فکر نمی‌کنیم یا اینکه روش تمرکز نمی‌کنیم، بلکه به صورت خودکار و ناخودآگاه انجام میشه. تا اینجا شاید خیلی بد به نظر نیاد ولی داستان جایی بهم می‌ریزه که خطا‌های سیستم یک رو ببینیم.

چندبار شده به یک در رسیدید، دستگیره در رو دیدی و ناخودآگاه در رو هل دادید و دیدید باز نمیشه، بیشتر که دقت کردید روی در جمله‌ی در را بکشید رو دیدید و در رو کشیدید. سیستم یک چندان تحلیل نمی‌کنه و بر اساس داده‌های ثبت شده تو خودش عمل می‌کنه، نتیجه‌اش میشه همین اکت ناخودآگاه که دیدیم. از اون سمت سیستم دو داره تحلیل می‌کنه، متن رو میخونه، میفهمه و بعد عمل می‌کنه.

سیستم ۲ چیکار میکنه؟

حالا اگه عمده کار‌های روز مارو سیستم ۱ انجام می‌ده، پس کی سیستم ۲ شروع به کار می‌کنه؟ حتما باید مثل مثال قبلی به مشکل بخوریم یا خطا کنیم تا سیستم ۲ فعال بشه. تا حدودی آره ولی همیشه نه، یعنی وقتی سیستم ۱ از پس کار بر نیاد سیستم ۲ فعال می‌شه و تلاش می‌کنه مسله رو حل کنه؟ تا حدودی درسته، این یعنی زمانی که سیستم ۱ مغز ما در تحلیل مسئله دچار مشکل بشه،‌ سیستم ۲ وارد میشه اما این الزاما به معنی این نیست که مثل مثال بالا باید حتما با مشکل اصلی یعنی باز نشدن در روبه‌رو بشیم تا سیستم ۲ شروع به کار کنه، اما این یعنی چی؟

وقتی مغز در تحلیل یک مسئله دچار اصطحکاک شناختی میشه یعنی یک فرآیند گیج‌کننده رو می‌بینه، مثل یه منوی شلوغ از یک رستوران که پیدا کردن آیتم‌ها توش به شدت سخت هست. تو نقطه اول سیستم ۱ تلاش می‌کنه تحلیل کنه، مسله رو حل کنه، متوجه بشه چی‌به‌چیه اما به نتیجه نمی‌رسه، اونجاست که سیستم ۲ با کلی مقاومت و خستگی تازه روشن میشه، شروع می‌کنید به تمرکز کردن روی هر آیتم و احتمالا تا یه حدودیش رو می‌فهمید، اما قطعا با کلافگی و خستگی.

برای کدوم باید دیزاین کرد؟

به عنوان یک دیزاینر، بعد از اینکه فهمیدیم هر کدوم این سیستم‌ها چی هستن و چطور کار می‌کنن، حالا باید برای کدوم سیستم دیزاین کنیم؟ باید در مسیر باشه که سیستم ۱ رو درگیر کنه یا سیستم ۲ رو؟ قطعا تمام فرآیند‌های دیزاین مثل طراحی منوی رستورانی که بابا گفتم نیستن. عموما فرآیند‌ها خیلی پیچیده‌ترند. یک اپلیکیشن تماشای فیلم رو در نظر بگیرید، از کجا می‌تونم اشتراک بخرم؟ از کجا می‌تونم لغو کنم؟ و مواردی از این دست. قطعا که جواب شما سیستم ۱ هست.

به عنوان یک دیزاینر، همیشه و همیشه باید پیگیر و دنبال این باشیم که دیزاینی که انجام دادیم سیستم ۲ کاربر رو درگیر نکنه، این یعنی نیاز نباشه کاربر تمرکز کنه، تحلیل کنه و به نتیجه برسه. چون همونطور که هممون می‌دونیم کاربر خیلی خسته‌تر از اونه که بخواد تک تک بخش‌های سرویس مارو تحلیل کنه. این شامل یه طراحی ارگونومیک برای موس گرفته که کاربر نیازی نیست فکر کنه چطور باید دستش بگیره، تا طراحی یک المان بصری برای اینکه مشتری‌ها متوجه بشن سرویس بهداشتی کدوم سمته یا حتی پروسه تماشا یا دانلود یک فیلم توی اپلیکیشن. طوری که کاربر بدون تحلیل و تمرکز مثل آب خوردن پروسه رو پیدا کنه و مشکلش حل بشه.

منابع:

گپ بزنیم

می‌تونی تو تلگرام در موردش کامنت بذاری یا در موردش گپ بزنیم.

کامنت تلگرام